رستارستا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

رستا

مامان کجایی پس س س س ؟؟؟؟؟؟

1393/10/19 0:52
نویسنده : مارشا
267 بازدید
اشتراک گذاری

مامان هیچ معلومه کجایی ؟ کم کم داره دو سالم میشه ها ااا  !!!!  چشم بهم بذاری این یکماهم گذشته

میدونی چند وقته نمی یای سری به من و این وبلاگ بزنی

 1-اسباب کشی کردیم کلی تو اسباب کشی کمک کردم  بجای یکماه کار تخلیه خونه و تحویلش دوماه طول کشید دیدی ؟؟؟ (همش به خاطر من و کمک هام بود دیگه !!)

2 - اومدیم تو یه شهر دیگه زندگی میکنیم که خودش خیلی اتفاق بزرگیه خونه جدید اتاق جدید آدمای جدید ...

3 - واکسن هجده ماهگیم رو یه جای جدید زدم اوخخخخخخ  جاش درد میکنه بوسسس کن خوب شه مامان  "ای جا "

4-حرف میزنم در حد المپیک فقط نمیدونم چرا همه آدما بعد از حرف زدنم برمیگردند به تو و میگند : چی میگه ؟این یعنی چی ؟ ... همه انگار از فضا اومدند زبون آدمیزاد سرشون نمیشه ... والللللللا

5-از شیرین کاریها و شیطنت ها که نگو ....چند صفحه باید تایپ کنی تا بتونی حق مطلب رو ادا کنی مامان خانمی ....

شد چند تا ؟؟  " دو ... دو... دو ...ده دا "  !!!!  

خیلی شد..! میشه حالا بگی کجایی ؟پس چرا نمی نویسی ؟فردا جواب خدارو چی می دی آخه؟!!!

اصلا شیری که میخورم رو حلالت نمی کنم اگه دوباره کوتاهی کنی  " اس سی یه " !!!!

 

 

پی نوشت :

حق داری شیرینم کمی تا قسمتی البته ...تا حد زیادی ثبات گرفته ایم آنهم پس از پنج ماه طوفانی ...حال روحی و جسمی ام هم خوبتر شده اما هنوز نمی نویسم کمی به خاطر تنبلی ... کمی هم ...انگار دلم میخواهد این محدود ساعتهایی که تو میخوابی وازدست شیطنت هایت راحتم مال خودم باشد دراز بکشم بی هراس اینکه تو سریع بیایی واز من شیر بخواهی ،یا یک سریالی فیلمی چیزی ببینم و تو نباشی که هی پشت سر هم تکرار کنی " آتوون " " آتون " من هم کانالها را دنبال کارتونی بگردم که شما خوشتان بیاید

محدود ساعتهای خوابیدنت اگر جانی برایم باقی مانده باشد و خستگی بگذارد دلم میخواهد برای خودم باشم برگشته ام سر کار قبلی آخر تدریس زبان انگلیسی وچقدر زمان نیاز دارم تا پیدا کنم تمام کلماتی که انگار کلا از ذهنم پر کشیده اند گرامرهایی که به سختی به یاد می آورمشان ...

چقدر دور به نظر می رسد رویای چند سال پیش که می خواستم کودکم از ابتدا یک کودک دوزبانه بار بیاید حالا باید کلی به ذهنم فشار بیاورم  " I am a student "   یعنی چه ؟!!! چقدر زمان نیاز دارم تا کار کنم ....

اما چشم ...به خودم و تو قول میدهم بنویسم حداقل یک گزارش تصویری میگذارم از این چند ماهی که گذشت چند ماهی که گذشتنش سخت بود اما بودن تو مثل این بیست و یک ماه گذشته مرهم بود بر زخمهای دلم ... خنده هایت ... چشمهایت ... شیطنت هایت ...بودن تو شیرین میکند هر جام زهری را عسلکم ...

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان هانیه
7 بهمن 93 23:10
سلام مارشا جان خوبی خانمی بهتری؟ رستای گلم چه طوره نقلی خانوم ایشالله که همیشه صحیح و سلامت باشی چرا انقدر دیر به دیر وبلاگ بچمونو آپ میکنی ینی در یکسااااال همش دو تا پست ؟؟؟!!!! تازه اونم بدون عکسسسس ببین من دیگه نینیسایت نمیام تو وایبر یه گروه داریم شمارمو تو خصوصی برات میزنم بهم اس ام اس بده عضو گروه وایبرمون کنمت
مارشا
پاسخ
سلام هانیه جان ممنون از لطفت چون نی نی سایت نمیای از اوضاع واحوالم بیخبری و نمی دونی چند ماه گذشته پادر هوا بودم نه کامپیوتر داشتم و نه اینترنت ...حالا کم کم داره بهتر میشه سعی میکنم خودم رو به تقویم برسونم ...فعلا بنا به دلایلی عضو وایبر نمی شم خط جدید گرفتم و تصمیمم عوض شد حتما بهت اس ام اس میدم ...حتما برا خودت دلیل محکمی داری که دیگه نی نی سایت نمیای اما جات اونجا خیلی خالیه خانمی جای تو و دردونه کوچولومون ...یه بوس محکم از طرف من برا نیکا خانم گل
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رستا می باشد